الناالنا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

LAÇIN ELENA

گوزل قئزیم🌿💫

1405/2/27 13:54
نویسنده : Owner
230 بازدید
اشتراک گذاری

النا جانِ دل 💚  

گاهی مادر بودن یعنی تماشای معجزه‌ای که آرام و بی‌صدا قد می‌کشد…  

یعنی همان دخترکِ کوچکِ با موهای گره‌خورده و دست‌های همیشه چسبیده به دامنم،  

در یک چشم به هم زدن  

با گام‌هایی مطمئن  

به شانزده‌سالگی برسد.

باورم نمی‌شود زمان چگونه از میان انگشتانم لغزید؛  

دیروز برایت قصه می‌گفتم تا خوابت ببرد،  

امروز خودت قصه‌ی رویاهایت را می‌نویسی.  

دیروز بند کفشت را می‌بستم،  

امروز گره‌های فکر و آرزوهایت را خودت باز می‌کنی.

النا قئزیم روحوم…  

شانزده سال یعنی آغاز پرواز،  

یعنی ایستادن روی مرزِ کودکی و جوانی،  

با قلبی که هنوز بوی عروسک‌ها را می‌دهد  

و نگاهی که افق‌های دور را جست‌وجو می‌کند.

من اما هنوز  

در گوشه‌ای از دلم  

صدای خنده‌های کودکانه‌ات را نگه داشته‌ام؛  

هنوز گرمای دست‌های کوچکت را حس می‌کنم  

وقتی بی‌هیچ واهمه‌ای  

جهان را به اندازه‌ی آغوش من می‌دانستی.

اگر زمان تند گذشت،  

عشق من نه کم شد و نه کهنه؛  

ریشه دواند، عمیق‌تر شد،  

مثل درختی که هر سال حلقه‌ای تازه در دلش شکل می‌گیرد.  

تو بزرگ شدی،  

اما در نگاه من  

همان معجزه‌ی اولین باری هستی که صدایم کردی: «مامان».

قئزیم جانیم،  

هر جا که بروی،  

هر قدر که قد بکشی،  

یادت باشد  

پشت سرت همیشه قلبی می‌تپد  

که با لبخندت جان می‌گیرد  

و با اشکت می‌شکند.،  

پرنده‌ی من…  

پرواز کن،  

اما بدان  

آسمانت همیشه از عشق مادرت آبی‌تر است. 🌿✨

و حالا…  🌿💫

عمرم النا،. همان دخترکِ دیروز،  

که بندِ کفش‌هایش را می‌بستم،  

امروز خودش استایلِ زندگی‌اش را می‌سازد؛  

نه فقط لباس‌هایی که با سلیقه و جسارت انتخاب می‌کند،  

بلکه حال‌وهوایی که با حضورش به جهان می‌دهد. 

الناجاااان 💫🫶🏻از آن دخترهایی‌ست  

که امضای خودش را دارد؛  

در راه رفتنش،  

در خندیدنش،  

در نگاهِ مصمم و روشنش.  

او دنبال شبیه شدن به کسی نیست،  

او خودش بودن را بلد است…  

و چه هنر بزرگی‌ست این در شانزده‌سالگی.

روحیه‌ی ورزشکاری‌اش  

مثل تپش قلبی منظم و قوی  

در وجودش جریان دارد؛  

زمین خوردن را می‌شناسد  

اما ماندن روی زمین را نه.  

بلند شدن را بلد است،  

عرقِ تلاش را دوست دارد،  

و می‌داند پیروزی  

قبل از هر چیز  

درونِ خود آدم اتفاق می‌افتد.

قئزیم النا،  

تو همان کودکِ دیروزی  

که با دست‌های کوچکش به ما تکیه می‌داد،  

و امروز  

با قامت استوارش  

هم‌درد و پشت‌گرمیِ شورهنگ و نسرین شده است.  

چقدر زیباست دیدنِ تو  

وقتی با لبخندت خانه را روشن می‌کنی،  

وقتی با اراده‌ات امید می‌دهی،  

وقتی با تلاشَت یادمان می‌اندازی  

که رویاها برای رسیدن ساخته شده‌اند.

زمان گذشت…  

اما یک چیز تغییر نکرد:  

ما هنوز همان‌جاییم،  

پناهت،  

تشویق‌کننده‌ات،  

دستِ گرمِ پشتِ شانه‌هایت.  

النا جان،  

تو نه فقط دخترِ ما،  

که افتخارِ ما هستی؛  

دختری شاد، پرتلاش، با قلبی بزرگ  

و استایلی که از درونِ زیبا و جسورش می‌آید

پرواز کن، قهرمانِ کوچکِ دیروز و بزرگِ امروزِ ما…  

ما همیشه پشتت ایستاده‌ایم،  

با عشقی که قد نمی‌کشد  

چون از اول هم بی‌انتها بوده است. 💚✨

پسندها (1)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به LAÇIN ELENA می باشد