الناالنا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

LAÇIN ELENA

بدون عنوان

1391/10/14 0:24
نویسنده : Owner
467 بازدید
اشتراک گذاری

قصه زندگی ما خیلی عجیبه. گاهی فکر می‌کنم اگر برای هر کدوم از ما خاطرات بزرگسالیمون رو تو بچگی تعریف کنند، فکر می‌کنیم که این هم یکی از قصه‌های کتابهاست. اما خود کودک من حالا می‌دونه که اینطور نیست، همه اینها واقعیت داره و زندگی خیلی زیبا و هنرمندانه آهسته آهسته ما رو بالا و پایین می‌بره و کوچه پس کوچه‌های رویایی و اسرارآمیزش رو نشونمون میده.

یکی از همین کوچه‌ها کوچه مادریه، مادر شدن و یهو دیدن خودت جلوی یه بچه که تقریبا دوسال و چند ماهی اومده تو زندگیت. بعد وقتی فکر می‌کنی به روزهای آخر بارداری و حس خستگی و انتظار و اینکه همه اونها الان فقط یه خاطره شده با خودت می‌گی، این روزها هم به همین سرعت می‌گذره! چقدر زود و سریع٫ چقدر زود این دستهای کوچولو که صورتت رو نوازش می‌کنه و بغلت می‌کنه و می‌گه دوستت دارم قراره بزرگ‌تر بشه. این وسط کلی هیجان هم هست، آخه هرچی دختر کوچولوی ما بزرگتر شد من و بابای مهربون بیشتر عاشقش شدیم و بیشتر ذوق کردیم.

شاید الان بتونم تصور کنم این کوچولو یه روز دست تو دست مرد آیندش میره و من و بابای مهربون به ثمره یه عمر زندگی خانوادگیمون نگاه می‌کنیم و دعا می‌خونیم! چه حس خوبیه. حالا این روزها دختر کوچولو کلی حرف می‌زنه و خیلی بیشتر از اون حرفهای ما رو متوجه میشه و مطمئن هستم با زیرکی تمام متوجه همه احساسات و روحیات ما هم هست. از همون روز که یه بار متوجه شد روی صورتم اشکه و آروم نوازشم کرد، زمانهایی که فقط میاد توی بغلت و می‌خواد محبت کنه، از همون نگاه‌های شیطنت بارش وقتی که برای بابای مهربون شیرین کاریاش رو تعریف می‌کنم و از مواقعی که توی بازیهاش همه حرکات و رفتارهای ما رو تقلید می‌کنه.

دنیای بزرگیه دنیای تربیت یک وجود انسانی به این خالصی و به این عظمت. یه دنیای زیبا و پر از کشفیات جالب.


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به LAÇIN ELENA می باشد