الناالنا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

LAÇIN ELENA

لبخند...خنده... غش غش...

1390/5/28 0:56
نویسنده : Owner
1,735 بازدید
اشتراک گذاری
وقتي سر و صداي دخترك نمياد بايد نگران بشم كه يه گوشه اي داره يه آتيشي ميسوزونه...

 

صداش نميومد، گشتم و پشت مبل ها پيداش كردم... چند دقيقه اي ايستادم و نگاهش كردم. ایستاده بود و با تلاش تمام، پاهایش رو بلند کرده بود و کشوی کنسول رو میخواست بکشه بیرون تا چیز جدیدی رو برا شکستن کشف کنه بالای سرش ایستادم و چند دقیقه ای نگاهش کردم وقتی متوجه من شد با لبخند کودکانه اش کلمه به به رو گفت ......و دوباره مشغول شد.

 طاقت نياوردم رفتم جلو و دست هاش رو تو دست هام گرفتم، به طرف صورتم بردم و بوسه اي به اون دست هاي كوچولو زدم.

نگاهي كرد ... لبخندي زد، لبخند زدم.

 دستهاش هنوز تو دستهام بود ... مستقيم به چشمام نگاه ميكرد و منتظر بوسه بعدي بود...

و اونوقت بود كه ديگه نتونستم جلوي خودم رو بگيرم ، تا ميتونستم چلوندمش... حالا ديگه اون لبخند مليح به غش غش خنده و تلاش براي رهايي از دست من تبديل شده بود

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به LAÇIN ELENA می باشد