مادرانه ای نو!
تغییر کرده ام
حس میکنم....خیلی وقت است اما...
این روزها ؛هربار تو را میبینم حسم قوی تر و افکارم پررنگ تر میشود
تا قبل از این مادری بودم که مادرانه هایم را به پایت میریختم
شاید رفتار تو متحولم کرد...فهمت...درکت...عکس العملت...
بزرگ شدی دخترم
دیگر آن کوچکی که با هر صدایی میترسید ,نیستی...میترسی! اما میخواهی بدانی صدا از کجا بود؟!
دختر کوچولوی من...حالا قبل از هر شیطنتی سرت را میچرخانی و من را پیدا میکنی...لبخندم را میخواهی برای ادامه دادن
و بین شعر خواندن من....*یکیش به من اب داد یکیش به من نون داد* تو تکرار میکنی ابه ابه وانگشتان کوچکت را به علامت خواستن اب تکان میدهی...
دیگر موقع غذا خوردن منتظر قاشق بعدی نیستی...از دیشب قاشقت را گرفتی و تکرار حرکت من...گرچه چیزی نصیبت نشد اما این استقلال را دوست داشتی...
و نه گفتن ما! تو هم میگویی اما با صدای اه....
و....................
اینها برای من نشانه است
نميدانم ميتوانم بيان كنم يا نه
و دلیلی محکم که به.........
به اينده ات
به دختر بودنت
به خودم
به مادر بودنم
به لطف خدا
به بنده ي كوچكش
به پاكي تو
به لايق بودن خودم؟
به كارهايي كه بايد برایت انجام بدم
به ضرورت هات
به تربيت دینی؛اخلاقی؛ اجتماعی ات
به همسرم
به پدرت,به نقشش
به لبخندت
به خوابت ؛به آرامشت
فکرکنم..........
همه برایم جور ديگری شده
انگار چشمهایم باز شده
و هربار ناخوداگاه به همه ي اينها فكر ميكنم
هربار ...............
و بهعشق بي حد و مرزت.....................نميدانم آخری دارد؟!
نکند این عشق .........
خدایم کمکم کن.....یارم باش تا یارش باشم.....نشانم بده تا نشانش دهم
خودم را آماده کردم برای مادرانه ای نو
تو هم خودت را آماده کن النایم نفسم برای بهترین بودن به تمام معنا
و حالا میفهمم حکمتت را خدای خوبیها
النادخت عزیز تر از جانم....تو حرکت کن به سوی تعالی...ما هم هستیم...و خدا
همینجا کنار تو....مطمئن باش
عاشقانه....مادرانه....اگاهانه
دوستت دارم یگانه دخترم



مادرانه ای نو!
