بدون عنوان
بند نمی آید دوست داشتنت...
مثل انکه شاهرگ احساسم ؛ بریده باشد!
دارم با لپ تاپ کار میکنم....دوتا دست کوچولو رو پشتم حس میکنم سرش رو پشتم میذاره برمیگردم و میگیرم و بغلش میکنم ،دوتا چشم معصوم میبینم و لبخندی که برای من همه چیز است
توی اشپزخونه مشغولم...دوتا دست کوچولو قاشق رو از روی کابینت برمیداره میگیره و کم کم میخواد یاد بگیره کمک کردنو..و بالا رو نگاه میکنه...و من از بالا دوتا چشم معصوم و یه لبخند ناز و زیر گردن سفیدت رو میبینم....اخ فدات بشم النایم
توی اتاقم دارم به کارام میرسم...یه صدای ناز میاد یه ملودی خاص...برمیگردم و تو چارچوب در یه دخترکوچولوی دوست داشتنی و دوتا چشم معصوم و یه لبخند بی نظیر....و دوباره صدام میکنه ماما آی ماما
دارم شام میخورم و فیلم میبینم....دلم میلرزه بلند میشم و از غذای لذیذم دست میکشم و میرم به طرف اتاق و زیباترین فرشته ی دنیا رو میبینم که خوابیده و لحاف از روش کنار رفته ...زود روش میندازم و دستمو به صورت و دستای بهشتیش میکشم نکنه سرمایی حس کنم...خیالم راحت میشه راحت ترین خیال
میرم خرید...اولین مغازه ای که پر از لباسهای یک وجبیه می ایستم و عشق کوچولوم میاد تو نظرم که چقدر قرمز خواستنیش میکنه وبه چشمای مشکی و معصومش میاد این لباس فقط برازنده ی اونه...باعشق براش میخرم و توی تمام راه اشتیاق پوشیدنش رو دارم و هزار بار تصورش میکنم....و یادم میره برای خودم چیزی بخرم
شام میریم بیرون...و تو کیف من یه قاشق کوچولویی که فراموش نکردم النا با اون میتونه غذا بخوره...برمیگردم و دوتا چشم معصوم رو میبینم که چه کودکانه و شاد برای چراغهای ماشینها ذوق میکنه...منم با تو دخترنازم ذوق میکنم...ذوقی کاملا مادرانه
میخوام بخوابم...یه نگاه به صورت نورانی و پاکت میکنم و برات دعا میخونم...روت رو میکشم و یه بوسه با تمام وجودم و چشمامو میبندم....چرا خوابت رو میبینم هرشب فرشته؟؟ خواب چشمای معصوم و بی نظیرت رو؟!!
خلاصه بگم نازنین فرشته ی من....اول تو...اول تو...اول تو
تمام زندگیم فدای چشمای معصومت و نگاه پاکت که عاشقشونم
دوستت دارم مادرانه النایم



بدون عنوان
