برنامه ريزي ذهني برای یک ژنجشنبه و جمعه در خانه
خوب وقت عمل ميرسه، كتابي رو دست ميگيرم و شروع ميكنم به خوندن، كنم،ياد لباس ها ميوفتم، دارم لباس ها رو توي ماشين ميريزم كه ياد غذاي الناميوفتم، سبد رو رها مي كنم و ميرم سراغ يخچال و مواد لازم رو ميارم، همين طور كه دارم گوشت رو خورد ميكنم و تو قابلمه ميريزم يوهو با خودم فكر ميكنم "آخ آخ آخ هنوز تخت رو جمع نكردم" قابلمه و گوشت رو هم همونطور ول مي كنم و ميرم ملافه ها رو تا مي كنم و رو تختي رو ميكشم، دارم تخت رو جمع مي كنم يادم مياد كه " اي دل غافل! يادم مياد چند روز پيش هويج خريده بودم كه خورد كنم و فريز كنم پس حالا پيش به سوي هويج ها، تخته و كارد ميارم بعد از اينكه چند تا رو خورد كردم، هوس ميكنم يه چرخي تو نت بزنم، پس هويج ها رو هم بيخيال!!!
پشت لب تاب نشستم و دارم يه كم نت گردي ميكنم، مطلبي در مورد فروشگاههای اینترنتی و پست جدید برای وبلاگ این کوچولو
فكر مي كني چه اتفاقي ميوفته؟؟؟ ... کارهایی رو ميبينم كه از قلم افتاده عذاب وجدان ميگيرم و نت گردي و ترجمه و تمام افكار بيهوده رو رها ميكنم و ميرم دوباره سر کارهای همیشگی
ولي.... ولـــــــــي دوباره از اول باید شروع کنم... و تو اين هاگيرواگير الناهم از پام آويزونه!!! و من دوباره بیاد میاورم که باید با النا باشم نه با خودم من برای خودم نیستم و ..............
روزهاي شلوغي رو دارم ميگذرونم با يه فكر شلوغتر!
شايد بهتر باشه صبح كه از خواب پا ميشم اصلا براي خودم برنامه ريزي نكنم و اينقدر نگران گذشت زمان نباشم!!!چون من وقتی برای خودم ندارم و ..............


برنامه ريزي ذهني برای یک ژنجشنبه و جمعه در خانه
