احساس زیبا و لباس عید النای گلم
النای کوچک من
این روزها با تو بودن آنقدر خوب و زیباست که هرلحظهاش را میبلعم
دخترک نوپای دیروز، پابپای من در خیابانهای برف گرفته شهر قدم میزند و با هم از نقاشی روی دیوارها تا چالههای آب شعر میسازیم
باور انسانی عظیم نهفته در ظاهر کوچکت این روزها واقعیتر است
گاهی از تو فاصله میگیرم و تو را در دنیایی که هر تکهاش معماییست جذاب نظاره میکنم
زمین میخوری و باهم از درد جسم حرف میزنیم، اما باز هم آزادی که بدوی
درخت را لمس میکنیم و تفاوت دیوار را با برگها حس میکنیم
گاهی در آغوشت میگیرم و روحمان در هم فرو میرود و آنوقت درونم را از تو پر میکنم
میبوسیم، آنقدر محبت میکنی که گاهی شرمگین خلوصت میشوم
الناای پر و بال گشوده من
این روزها با هم بیشتر سعی میکنیم تا رمز پرواز را بیاموزیم
این روزها با هم حرف میزنیم تا برای قصه پرواز بالهایمان استوار شود
دخترک جستجوگر هنوز قصههای زیادی ناگفته مانده




احساس زیبا و لباس عید النای گلم
