تو هم خوشگلی
دیروز یکی از بهترین لحظات رو با رها کوچولو داشتم و گفتم برای اینکه تو خاطرم بمونه درباره دیروز بنویسم.
این روزها که الناای ما ناز کردنها و بلبل زبونی بچه گانه اش رو شروع کرده دوره جدیدی از لذت بردن من و بابای النااز پدر و مادر بودن شروع شده. از بیان شیرین کلمات و البته اشتباههای لغتی که بسیار دوست داشتنیه چند لحظه میخکوب میکنه. گاهی برای خودش به موبایل جمله میسازه و گاهی به زبون خودش حرف میزنه و بعضی اوقات من رو وادار میکنه تا هرچی اون میگه من انجام بدم.
دراین بین رشد عاطفی الناهم در حرکاتش مشهوده و من امروز یکی از نابترین تجربههام رو با رها داشتم. مشغول انجام کار ی بودم که دیدم اومده و داره من رو نوازش میکنه واز چشمام میبوسه و لبخند ملیهی میزنه . خوب من هم مثل همیشه کلی ذوق کردم و بهش گفتم الناا تو خیلی مهربونی و بعد در حالی که به من با یک گردن کج و ژست مهربون نگاه میکرد گفت: تو هم آچي!
خوب دیگه خودتون میدونین چه حالی بردم من از اینهمه محبت و خوشصحبتی. البته ماجرای محبت ادامه داشت چون وقتی برای خوابوندش بعد از ظهر کنارش دراز کشیده بودم و چشمهام رو بسته بودم دوباره شروع کرد به نوازش کردنم و اینبار میگفت پیش پیش، پیش پیش. و البته اونقدر لذت بخش بود که من هم خوابیدم
(نميدونيد چه احساسي بعد بوسيدن النا به من دست داد بغض گلومو گرفت از اين همه محبت وروجك .)



تو هم خوشگلی
