الناالنا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

LAÇIN ELENA

بدون عنوان

مادرانه نگاهش میکنی که نه ! عاشقانه تماشایش میکنی ... با چشم خریدارانه ومشتاق .... از ان حالتهایی که از مادر بودن به خودت می بالی و به مادرانه گی ات رشک می بری !.... نه به خاطر اینکه فکر میکنی مادر یه کوچولوی فوق العاده ای !.... نه به خاطر اینکه شکر گذاری ..... بلکه به خاطر اینکه هنوز وقت داریم برای ساختن فرداهای نیامده اش ، اینکه طفلک هنوز فرصت بچگی کردن دارد و ما با خیال راحت میتوانیم به نیاز ها و دغدغه های فردایش فکر کنیم ، پرداختن به دلخواسته هایی که برایمان مهم است و واقعیتهایی که دوست نداریم هیچ وقت تجربه کردنشان را بیاموزد !..... شاید اکنون وقت فکر کردن و راه درست را انتخاب کردن را داشته باشیم و فردا نه ...
2 فروردين 1392

یه روزی میاد که ...

  یک روز میاد که اونیفرم مدرسه اش را تنش می کنه و با موهای برس خورده و مرتبش اماده میشه که بره برای اولین روز مدرسه ... و تو دوربین بدست راهیش میکنی و دلت غنج میره که بدونی تو کلاسشون چی میگذره !... یه روز میرسه که با یه کارت تبریک میاد سراغت تا ازت اجازه بگیره که بره جشن تولد دوست صمیمیش بدون حضور تو ... و تو دلت میلرزه که بدونی چی خورده و چه کرده ! ... یه روز میاد که با چشمای کنجکاو و منتظر میاد میشینه روبروت و با اشتیاق گذشته را مورد سوال قرار میده تا برسه به اولین روز اشنایی پدر و مادرش! ... یه روز می رسه که گوشی تلفن را بر می داره و ساعتها با دوست جون جونیش گپ می زنه ... و تو دلت ضعف میره که ...
2 فروردين 1392

تبریک سال نو

آرزو دارم نوروزی که پیش رو دارید آغاز روزهایی باشد که آرزو دارید ســــــــــــــــــال نـــــــــــــــــــو مبـــــــــــــارکـــــــــــــــــــــ   ...
2 فروردين 1392

لحظه های من و تو

میدونی النا یه لحظه هایی هست...منحصر میشه به من و تو... مثل لحظه هایی که با هم بازی میکنیم... میدونم بازی ذهنت رو خلاق تر و سلولهای مغزت رو فعالتر میکنه... اما برای منم یه لحظه هایی رو ثبت میکنه که شاید حسم غیر قابل توصیف باشه... خوشحالم میتونم باهات بازی کنم...خوشحالم کودک درونم هنوز بیداره...خوشحالم به بهونه ی تو فرشته ی کوچولو منم میتونم دوباره بچگی کنم... میخوام بازی هایی که باهم میکنیم رو برات ثبت کنم... شاید خیلی هاشون اسم بازی نشه گذاشت روش...اما برای من همینکه تو لذت ببری و ذوق تکرارشو داشته باشی و اون لبای خوشگلت بخنده...یعنی بازی... دلم اینقدر میخوادت....برای همیشه... میدونم چشم بر هم زدنی بزرگ ...
14 دی 1391

لطفا با تربیت خود بچه را بی‌تربیت نکنید

این جمله نقل قولی بود از استادی که یکی از دوستان درباره تربیت بچه‌ها توی صحبت‌هاش استفاده کرد. خیلی جالب بود، وقتی یک نگاه دقیق به رهای کوچولو می‌اندازم که اینروزها همه کارهاش باعث شگفتیمون شده چیزی بجز یه معدن جواهر نمی‌بینم. منظورم همه بچه‌هاست همه این گنجینه‌های کوچک و شگفت‌انگیز٫ همه اونها که با صندوقچه‌ای از ژن‌ها، خصلت‌ها، استعدادها و توانایی‌ها وارد این دنیا میشن و ما فرصت این رو داریم که اونهارو کشف کنیم. ما باید قطعات این کامپیوتر دقیق رو درست و بجا سرهم کنیم و فقط دکمه روشن رو بزنیم و تماشا کنیم! فراموش نکینم که قرار نیست برای اونها برنامه بنویسیم، قرار نیست ما کد...
14 دی 1391

حکایت درخت عشق

خلاصه بگویم دخترک مادرانگی را برای مادری نوپا شرح دادم. هرچه گفتم کم بود. هرچه خواندم یک بیت بود! این دنیایی نیست که با یک عکس بتوان توصیفش کرد. از سختیهایش بگویی دلشان می‌لرزد، از شادمانیهایش هرچه بگویی باورشان نمی‌شود. دخترک قصه من و تو ناب‌ترین قصه عاشقانگیست حکایت اولین لبخند زیبای تو به صورت من، که هیچگاه فراموشم نخواهد شد حکایت اولین دوستت دارمها، بوسه‌های نابلد و دستهایی که دور گردنم حلقه شدند حکایت ذوق دلهامان وقت بهم رسیدنها، نگاه‌هایی پر از حرف و شیطنت‌های کودکانه ما با هم کوچک من یک روز حکایت درخت عشق را برای زنی گفتم، درختی که نهالش را با پدر کاشتیم و طوفانها و زمستان...
14 دی 1391

بدون عنوان

قصه زندگی ما خیلی عجیبه. گاهی فکر می‌کنم اگر برای هر کدوم از ما خاطرات بزرگسالیمون رو تو بچگی تعریف کنند، فکر می‌کنیم که این هم یکی از قصه‌های کتابهاست. اما خود کودک من حالا می‌دونه که اینطور نیست، همه اینها واقعیت داره و زندگی خیلی زیبا و هنرمندانه آهسته آهسته ما رو بالا و پایین می‌بره و کوچه پس کوچه‌های رویایی و اسرارآمیزش رو نشونمون میده. یکی از همین کوچه‌ها کوچه مادریه، مادر شدن و یهو دیدن خودت جلوی یه بچه که تقریبا دوسال و چند ماهی اومده تو زندگیت. بعد وقتی فکر می‌کنی به روزهای آخر بارداری و حس خستگی و انتظار و اینکه همه اونها الان فقط یه خاطره شده با خودت می‌گی، این روزها هم به همین سرع...
14 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به LAÇIN ELENA می باشد